لطيف قزوينى

23

فوائد الطفية ( فارسى )

[ ماليخوليا ] * ماليخوليا به لغت يونانى خلط اسود را گويند . حدوث آن مرض در كمون به واسطهء اختلاف ظنون و خيالات فاسده است از مجراى طبيعى به سوى توحّش و خوف و فزع ، كما ذكر فى كتب المتقدّمين . و او نيز از احتراق اخلاط اربعه به هم رسد و شدّت خيالات فاسده موجب قصورش گردد . نكته : حصولش نمىشود الّا به حرارت و يبوست عارضهء غير معتدله كه مرتفع مىشود از بطون به سوى دماغ و باز مىدارد او را از حالت اصليّهء خود و تغيّر مىدهد رطوبت معتدلهء خلقيّه را و تجفيف مىكند رطوبات محتقنه در ثخن دماغ را و بدان سبب تبرّى مىجويد عليل از نشو و نما و مصاحبت احبّاء و اصدقاء . [ نكته در اسباب و علامات ماليخوليا ] و علامتها بيّن فى هذه الاشعار : گاه سبك‌رو شود چه « 32 » صرصر هر سو * تند غضبناك از چه ؟ از تف صفرا گاه نشاط ز ضحك كه گويى * كاين فرح از فرط دم شده است هويدا گاه چه « 32 » بحر محيط ، شاد از آن رو * كز حركات عنيفه هست مبرّا گاه گريزد ز نام خان . . . ش « 33 » * كاين همه خوف از چه ؟ از مخالط سودا [ علاج ماليخوليا ] و علاجهما : « 34 » اطبّاء در ابتداى اين علّت نظر به حكمت ، حكم به فصد قيفال فرموده و انحلال اعلال را از آن جهت خواسته‌اند به واسطهء حدّت مادّه و خيالات متضادّه ، و اگر چندى از وقوع بگذرد مرفوع و منزوع نمايند به فصد اكحل . چنانچه بعد از افتتاح عرق ، خون رقيق و احمر ناصع بود مانع آيند از خروج ، زيرا كه چنين حالت دلالت بر آن دارد كه خون ميل به عروج دارد و هنوز نفوذش در دماغ است و منتشر به بدن نگرديده و به اقصا مراتب بدن - كه عروق و اعصاب است - نرسيده . در اين صورت استعمال نمايند مسهلى از ايارج فيقرا و افتيمون و محموده و شحم حنظل ؛ و به راحت امر كنند مريض را تا چند يوم كه الاستراحة فى هذه خير

--> ( 32 ) . نگاه كنيد به پانوشت شمارهء 1 . ( 33 ) . يك واژهء ناخوانا و مخدوش در سطر آخر صفحهء 23 نسخهء خطّى ؛ كه گويا نام خان ستم‌پيشه‌اى بوده است كه سوداويان از شنيدن آن ، ترسان و هراسان شده و مىگريخته‌اند . سرايندهء اين چند بيت نه چندان استوار معلوم نشد . شايد سرودهء نويسندهء كتاب يعنى لطيف قزوينى باشد . ( 34 ) . با توجّه به اينكه سخن در علاج يك بيمارى ( ماليخوليا ) است ، علاجهما نمىتواند درست باشد . در بيان علامت آن نيز در چهار بيت شعر پيش از آن علامتها آمده است ، بنابراين در اينجا نيز علاجها درست است نه علاجهما .